رامین محرم نیا
 
قالب وبلاگ

 

شاعر شدن، بدون داشتن یک جهان شخصی بی فایده است. فقط پر کردن تاریخ ادبیاته. من دوست ندارم  تاریخ ادبیات پر کنم به قول یک دوست، میرم که نگاه کردنو یاد بگیرم .

 

این وبلاگ تا اطلاع ثانوی بروز نخواهد شد. یک ماه یک سال یا...  تو این مدت حتما سعی میکنم به کامنتهای دوستان جواب بدم البته اگه شمارتو برام کامنت خصوصی نذاری!!!

این رفتن ، مواظب باشین ،‌اونی که شماها فکر می کنین نیست من رفتنم دست خودمه قبل از اینکه خدا بخواد خودم میخوام خودش این بزرگیو بهم داده (رییس- مسعود کیمیایی)

 

به زندگی باج نده یه کم دیگه طاقت بیار

لگدبه بخت من نزن قرار آخرو بذار

سکوت تو با بغض من دارن عروسی میگیرن

تموم خاطرات ما دارن می میرن می میرن

یه کافه ی تلخ و سیاه یه نیمکت سرد و کسل

یه بستنی که آب نشد یه حرف که جامونده تو دل

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۸ ] [ ٩:٥٧ ‎ب.ظ ] [ رامین محرم نیا ]

در بند آن نیم که به دشنام یا دعا

یادش بخیر هر که مرا یاد می کند

 

 حوصله ی هیچ کس و هیچ چیو ندارم به خدا اگه میتونستم یه لحظه اینجا نمی موندم  مشکل فقط این شهر و آدماش  نیستن من هرجا برم  همینه که هست ای  کاش میتونستم یه آدم ...خول بشم   یا  کاش جرات خودکشی داشتم من لعنتی ... ! 

 

بخشی از ترانه ی عقربه

 

با عکسای پاره اش کنار اومده از امشب دیگه گیج و بی تاب نیست

نشسته تو ایوون با یک بسته قرص نمی دونه این خودکشی خواب نیست

واسش دیگه اصلا مهم نیست که صدای کی از اونور خط بیاد

واسش خیلی عادی شده خودکشی اگه امشبم از پسش برنیاد

[ ۱۳٩٠/۱٠/۱۳ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ رامین محرم نیا ]

1.سلام حال همه ی ما بد است  حرفی برای گفتن نیست یا  گوشی برای شنیدن.

2. بعضی چیزا اینقدر بزرگن که برای دیدنشون باید ازشون فاصله بگیری.  وحیدخان ضیایی جز اون دسته  آدم هاست که وقتی کنارشی احساس می کنی یه آدم معمولیه مثل خیلی از ماها، اما بعدها می فهمیم که آدم ها چقدر با هم فرق دارن.  افتتاح سایت جدیدش رو به وحید خان تبریک میگم

 

سایت شعرآستان

 

3. این شعر لزوما نظر و زاویه ی دید بنده نسبت به سوژه اش نیست حتی  فضای حاکم بر شعر

 

 

 

اسم رمز جزیره ها خون شد

باز باید به عشق مظنون شد

پدرم در لباس لیلا بود

لحظه ای که جزیره مجنون شد

ساحل زخم خورده ی اروند

به سکوت تفنگ مدیون شد

گوشه ی چشم مادرم دیشب

مثل شبهای سرد کارون شد

سربه داری نسل سرداران

از همان روزگار قانون شد

سطری از مشق های عاشورا

باز هم زیر خاک مدفون شد

قصه ی نفت و نخل و مین با ماست

جای اسم تو نقطه چین با ماست

کربلا یا جزیره ی مجنون

زیر لب ذکر تین و الزیتون

مثنوی ها دروغگو شده اند

مشتهای  همیشه رو شده اند

رو ندارد خجالتی باشد

شاید این سطر  فرصتی باشد

تا مرا دست آسمان بدهی

با صدای خدا اذان بدهی

 

[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ رامین محرم نیا ]

از این به بعد این وبلاگ را سیزدهم هر ماه به روز خواهم کرد.

 

 از گرگ های پشت تریبون منقلی

تاببر زخم خورده ی ولگرد کوچه خواب

از روضه خوان حضرت آقا که مست کرد

تا بوی اسکناس پدر لای یک کتاب

از مرگ دسته جمعی بچه نهنگها

تا پرده های پاره شده دست روشده

از روز بچه بازی ذریای پیر شهر

تا قصه های بچگی ام که مگو شده

از اتهام هرزگی من و آینه

تادست پشت پرده ی خفاش قصه گو

از روز بیست وهفتم آبان 69

این داستان ادامه دارد... ولی نگو

این ببر زخم خورده به آخر رسیده است

از ماجرای کوچه ی هفتم پلاک صد

"بر برگ گل به خون شقایق نوشته اند"1

این چشمه دلبخواه به دریا نمی رسد

دلشوره ای شبیه شب نوعروس ها

ازبچگیم توی نگاهم دمیده است

این داستان ادامه...اما نگو نگو

این بار حرف بید به طوفان رسیده است

خورشید توی بستر یلدا به گل نشست

این بار ببر قصه ی مارا نمانده جان

حال که اسم آینه کابوستان شده

این قصه را دوباره از اول بشین بخوان

 

1.حافظ

 

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۸/۱۳ ] [ ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ ] [ رامین محرم نیا ]

خدایا! تورو به جان فاطمه کمکم کن

کمکم کن زبونم گره نخوره تا بتونم دلایلمو بگم

تفسیرش باشه با اهلش (آژانس شیشه ای –ابراهیم حاتمی کیا)

خیلی حرفا داشتم بگم اما...

جهان مارو واسه جنگ با کوچیکا نساخته .

 

هیچ شکی نیست که در بین سبک های شعری دهه 70 و 80 امروزه شناخته شده ترین و پر طرفدارترین سبک غزل پست مدرن است اما بسیاری این اعتقاد را دارند که غزل پست مدرن زبان و سبک شعری یک نفر خاص است و دیگران از روی دست او کپی می کنند و آثار او را تکثیر می کنند.حالامن از خوانندگان این وبلاگ یک سوال دارم و دوست دارم که جوابتون رو حتما بدونم . البته هدف از طرح این سوال رد یا تایید شخص یا گروهی خاص نیست بلکه فقط یافتن پاسخ به این سواله که در بسیاری از محافل ادبی مطرح میشه و نیز لزوما نظر شخصی بنده نیست.

آیا غزل پست مدرن می تواند سبک شعری افرادی غیر از پیشتازان این عرصه باشد بدون اینکه ردپای  بزرگان این عرصه در  آثار آنها دیده شود؟ آیا این سبک تکثیر  شعرهای بزرگان این عرصه است که در همه جای ایران نوشته می شود  یا هر کسی می تواند غزل پست مدرن مختص خودش را بنویسد؟

 

 

ویک شعر جدیدبا حال و هوایی قدیمی

 

 

 

هرچند که از زخم زبان بیزاریم

 

کوهیم، به طعنه هات عادت داریم

 

گل های کبود فرش تبریزیم و

 

محکوم به سرسبزی پای داریم

 

ما فالش ترین ترانه ی قرن اخیر

 

سانسور شده ی همیشه از اخباریم

 

محکوم به سنگسار، محکوم به مرگ

 

این بار به جرم اینکه "ما بیداریم"

 

بیچاره دکارت بود تا فکر کند

 

اما من وتو به "هست" ها ناچاریم

 

امسال اگر کمی کنارم بودی

 

تا دست از این گلایه ها برداریم

 

هی دود نمی شدیم لب بر لب تو

 

ما پست تر از همین دو نخ سیگاریم!

 

 

 مدیون به طعنه های شهریم هنوز

 

ما، که همه را به کیش خود پنداریم

 

 

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۸/٦ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ رامین محرم نیا ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

داری خیال تخت مرا درد می کشی/ تصویر درد داری ازاین مرد می کشی/ هی دستهای سرد خودت را یواشکی/ ا ز دست یک جنازه ی ولگرد می کشی
RSS Feed


?
فروش بک لينکطراحي سايت