|
1.سلام حال همه ی ما بد است حرفی برای گفتن نیست یا گوشی برای شنیدن. 2. بعضی چیزا اینقدر بزرگن که برای دیدنشون باید ازشون فاصله بگیری. وحیدخان ضیایی جز اون دسته آدم هاست که وقتی کنارشی احساس می کنی یه آدم معمولیه مثل خیلی از ماها، اما بعدها می فهمیم که آدم ها چقدر با هم فرق دارن. افتتاح سایت جدیدش رو به وحید خان تبریک میگم
3. این شعر لزوما نظر و زاویه ی دید بنده نسبت به سوژه اش نیست حتی فضای حاکم بر شعر
اسم رمز جزیره ها خون شد باز باید به عشق مظنون شد پدرم در لباس لیلا بود لحظه ای که جزیره مجنون شد ساحل زخم خورده ی اروند به سکوت تفنگ مدیون شد گوشه ی چشم مادرم دیشب مثل شبهای سرد کارون شد سربه داری نسل سرداران از همان روزگار قانون شد سطری از مشق های عاشورا باز هم زیر خاک مدفون شد قصه ی نفت و نخل و مین با ماست جای اسم تو نقطه چین با ماست کربلا یا جزیره ی مجنون زیر لب ذکر تین و الزیتون مثنوی ها دروغگو شده اند مشتهای همیشه رو شده اند رو ندارد خجالتی باشد شاید این سطر فرصتی باشد تا مرا دست آسمان بدهی با صدای خدا اذان بدهی
[ ۱۳٩٠/٩/۱۳ ] [ ٩:۱٢ ب.ظ ] [ رامین محرم نیا ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||